عید بی تو...
دلم خیلی گرفته خدا جوووووونم میدونم که
میدونی چمه !!! میدونی چه بغض سنگینی رو دلمه و دارم میسوزم. خدای مهربونم
این همه آدم افریدی چرا حتی یه نفر نیست که دلمو بهش خوش کنم . نمیخوام
شکایت کنم اخه خودم خوب میدونم بنده خوبی واست نبودم اما تو که خیلی بزرگی
دستمو بگیر
خدایا تو بی کسیام غرق
شدم اونیم که باید ببینه نمی بینه. خدای بی همتا مخلوقات بهم توجه نمیکنن
من فقط تو رو دارم اگه تو هم بهم نگاه نکنی وااای به حالم.
این سال هم با تمام بدی ها و خاطرات تلخش داره میره و از توش عزیزمو برده... بابا
بابای
مهربون اگه از احوالات ریحانت میپرسی ملالی نیست جز دوری دستان پر مهرت
نشنیدن صدات چی بگم اخه بابا تو که از تو اسمونا همه چیزو میبینی میبینی تو
دلم چه خبره میبینی بعد تو حال چطوره...
بابا دوست ندارم عید شه عیدی که تو توش نیستی میخوام نباشه
خیلی واسم سخته لحظه سال تحویل جای خالیتو سر سفره ببینم سخته کسی نباشه مثه هر سال بهمون عیدی بده
بابا دلم برات تنگ شده خیلی زیاد میشنوی زیاد دیگه نمیتونم بنویسم
دوست دارم بابا جوووونم

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 9:57 توسط مجتبی
|
من مجتبي اهل خرم اباد محله زيد بن علي بنام در اقا واصليتم لر