کوچه دلتنگ
کوچه دلتنگ غروبه هوا بارونی و خیسه
رو بخار پشت شیشه یکی با آه می نویسه
می نویسه دست تقدیر قصه ما رو نوشته
رسم عاشقی همینه بازی های سرنوشته
می کوبه بارون به شیشه، رعــدوبرق می زنه انگار
همچنان چشماش به راهه تیک تیک ساعت رو دیوار
وقت پر زدن رسیده باید از ستاره رد شد
تو کلاس درس پرواز
پرزدن ها رو بلد شد

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 8:40 توسط مجتبی
|
من مجتبي اهل خرم اباد محله زيد بن علي بنام در اقا واصليتم لر