قصه ناتمام رفاقت...
اون آدمایی که ادعای رفیق بازیو رفاقت میکنن باید بدونن که حکم رفاقت اینه...
اون انتهای انتهاش یعنی این...
یعنی اینکه جونتو واسه رفیقت بدی...
اون آدمایی ادعاشون رو تریلی ۱۸ چرخ هم نمیتونه بکشه ولی پاش که میوفته تو اوج سختی و مشکلات به جای اینکه درکمون کنن...! ترکمون میکنن....
رفیقای فراموشکار...
رفیقایی که پشتم حرف زدن...
رفیقایی که به ظاهر رفیق بودن ولی در باطن از صدتا دشمن هم بدتر بودن....
رفیقایی که منو واسه خودم نمیخواستن....
رفیقایی که منو به خاطر دختر فروختن....
حتی به خاطر پول....
بابا به مولا دشمن آدم تو روی آدم وا میسته حرفشو میزنه سرشو میگیره بالا بهت ثابت میکنه که دشمنته...ولی شما که دم از رفیق بودن میزدید...!!!!!!!!!!!
عیبی نداره.....
به سلامتی رفیقم تنهایی که هیچوقت تنهام نذاشت.....
به سلامتی این روزهای در به دری....
به سلامتی غم که ازش نمیشه کم...
به سلامتی فیلمای قدیمی که رفاقت و مردونگی یاد میداد...
نه فیلمای الان که همش دروغگویی و دزدی و نا رفیقی یاد میده....
به سلامتی معرفت که مثل رفاقت فقط یه اسم نه یه رسم...
به سلامتی هرکی خوردم رفت پس میخورم به سلامتی غم شاید اونم رفت...
اینم میخورم به سلامتی:
همه اونایی که سرشونو میدن تا رفیقشون سرگرم و خوش باشه...
و به افتخار همه اونایی که مردن تا رفیقشون زنده بمونه.....
















من مجتبي اهل خرم اباد محله زيد بن علي بنام در اقا واصليتم لر