تبريك ويژه روز مادر براي مادر مهربون

روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته ی تو، صبوری!

روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده ی تو ،دلواپسی!

روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه ی تو، بیداری !

روز مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد !

روز مادر یعنی بهانه ی در آغوش کشیدن او که

نوازشگر همه ی سالهای دلتنگی تو بود!


روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....

[تصویر: 1275425830_15010_62d13a7ce7.jpg]

بنام آن خدایی که یک فرشته بنام مادر


بنام آن خدایی که یک فرشته از فرشته های خود را برای ما انسانها داد تا با آن آرام گیریم [تصویر: %DA%AF%D9%86%D8%AF%D9%85%20%D8%B2%D8%A7%D8%B1.jpg] مادرم ای مهربان ترین معبودم بعد از خدا ای عزیزی که شبها برایم تاصیح بیداری وای گلی که قطرات شبنم چشمانت برای ماست م ا د ر م ای آنکه (م):تواز محبت و (ا):تو از اشک های بی امان برای مشکلات من و (د):توازدردهای روزگارو (ر):از راستی و درستی و رحم دلیست و (م):آخرت هم از ماه بودن و آسمانی بودن وجود توست این بچه ی حقیر تو تورا از جان هم بیشتر دوست میدارد فرشته ی دنیای من منا بخاطر تمام کم لطفی هایم ببخش دست هایم در اینجا خالیست و فقط میتوانم با نوشتن در اینجا جبران کنم لطف هایت را و با خیال خود میبوسم دست هایت را خدایا تو میدانی با تو عاشقم و با مادرم آرام [b] پس ای عشقم آرمشم را ازم نگیر من بعد از تو به او محتاجم

[تصویر: i9dn40ybn6obb3dtx7r.jpg]

چقدر دوست دارم....!!!


وقتی نمی دونم کدوم حرفتو باید باور کنم ؟

 

وقتی نمی تونم بازی سرنوشت  رو ازرنگ چشمات تشخیص بدم؟

 

وقتی حس می کنم سیب عشقمو گاز زدی و اون و بهم پس دادی؟

 

یا حتی گرمی دستات و از دستای خودم نمی تونم جدا کنم؟

          

                                 خجالت می کشم که بگم

که بگم.....

 

                                                                                  چقدر دوست دارم....!!!



اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست

تقویم عشق


کاش

قلبم درد تنهایی نداشت

سینه ام هرگز پریشانی نداشت

کاش

برگهای آخر تقویم عشق

حرفی از یک روز بارانی نداشت

کاش

می شد راه سخت عشق را

بی خطر پیمود و قربانی نداشت

زندگی ................

زندگی یعنی!!!!

زندگی بافتن یک قالیست


نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی


نقشه را اوست که تعیین کرده


 تو در این بین فقط می بافی


نقشه را خوب ببین!


نکند آخر کار قالیه زندگیت را نخرند

25141854

روزگار بی رحم

 قصه ی تلخ ترانم بی تو از سکوت و مرگه

  قصه ی شروع پاییز قصه ی بارون و برگه

 شاید این تقدیره من بود که به روزگار ببازم

 قصه ی سکوت عشق و توی تنهایی بسازم

 روزگارم بی ترحم بین ما فاصله انداخت

 پر پروازو بهت داد واسه ی من قفسی ساخت

 رفتیو غرور چشمام بیتو بی صدا شکست

 با غروب تلخ چشمات بغض لحظه هام شکست

غم سنگین جدایی دلمو دیوونه کرده

 غربت ثانیه هامو اسیره ضمونه کرده

با نگاه من غریبه روزارو بیتو شمردم

  بی نفس های تو هم من آرزومه جون سپردن..

آهای مسافر خسته من

آهای مسافر خسته من ، دستت را بگذار بر روی دل من. میبینی که من نیز مثل تو خسته ام ، میبینی که من نیز مثل تو با غمها نشسته ام. آهای مسافر خسته من ، عاشق دل شکسته ات شده ام ، ببین مرا که محو نگاه زیبایت شده ام.

مسافر خسته من (شعر عاشقانه به همراه دکلمه)

من اینجا و تو آنجا هر دو دلشکسته ایم ، تا اینجا هم اگر نفسی است برای هم زنده ایم. من برای تو میشکنم و تو برای من ، راه راست بی فایده است ، تقلب میکنیم تا زندگی مات شود در این دایره غم… آهای مسافر خسته من ، شب آمده و باز هم یاد تو در دلم ، ستاره ها خاموش ، من مانده ام و وجودم که در حسرت است ، در حسرت یک آغوش …. آغوشی که لذتش تنها با تو است ، دنیا خواب است ، کاش بودی که بیداری ام تا سحر عادت است. آهای مسافر خسته من ،کجا میروی ، جایی نداری برای رفتن ، همه جا ماندنیست ، جز اینجا که نمیتوانیم بمانیم برای هم…. شعر غم میخوانم و اشک در چشمانت ، غم برای یک لحظه رود درمان میشود آن درد حال پریشانت. من برای تو فدا میشوم و تو برای من ، همه وجودم فدایت ، تو آرام بمان تا خیالش راحت شود دل من.. آهای سرنوشت ، با ما هم؟ ما که در زندگی به ناحق باختیم و چیزی نگفتیم،  در آتش عشق سوختیم و باز هم سکوت کردیم ،  با غمها همنشین بودیم و با حسرت نشستیم ، هر چه رفتیم، آخر راه بن بست بود و باز هم نشکستیم! رفتیم و رفتیم تا آخر راه ، آخرش پیدا نشد و ما نشستیم چشم به راه… آهای مسافر خسته من ، دستت را بگذار در دستان من … میبینی که تا اینجا هم با تو ماندم، گفته بودم تا آخرش ، آخر قصه  را هم برایت خواندم….

گذر لحظه ها

وقتی دل ارزش خودش را از دست بدهد و چشمهایت دیگر اشکی برای ریختن نداشته باشد،وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی،وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد گفته باشی،وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند،وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند،وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی،وقتی احساس کنی تنهاترین هستی،چشمهایت را ببند و از ته دل بخند که با هر لبخند روحی خاموش جان میگیرد و درخت پیر جوان میشود.

 

نمی دانم چه می خواهم بگویم

 

 

S A L I J O O N

نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته ست
در تنگ قفس باز است و افسوس

که بال مرغ آوازم شکسته ست


نمی دانم چه می خواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ

گهی می سوزدم گه می نوازد


گهی در خاطرم می جوشد این وهم
ز رنگ آمیزی غمهای انبوه
که در رگهام جای خون روان است

سیه داروی زهرآگین اندوه


فغانی گرم وخون آلود و پردرد
فرو می پیچیدم در سینه تنگ
چو فریاد یکی دیوانه گنگ

که می کوبد سر شوریده بر سنگ


سرشکی تلخ و شور از چشمه دل
نهان در سینه می جوشد شب و روز
چنان مار گرفتاری که ریزد

شرنگ خشمش از نیش جگر سوز


پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج و گمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش

که بی سامان به ره افتد شبانگاه


درون سینه ام دردی ست خونبار
که همچون گریه می گیرد گلویم

غمی ‌افتاده دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویم

Image By salijoon.ws

یک لحظه .

 

S A L I J O O N
یک لحظه ... زندگی تو از دست می رود

وقتی کسی که هستی تو هست می رود


شاید که اندکی بنشیند کنار تو

اما کسی که بار ِ سفر بست می رود


آنکس که دل بریده ، تو پا هم ببرّی اش

چون طفلی از کنار تو با دست می رود


رفتن همیشه راه ِ رسیدن نبوده است

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود


S A L I J O O N

غروبا ميون هفته ، بر سر قبر يه عاشق



غروبا ميون هفته ، بر سر قبر يه عاشق
يه جوون مياد ميذاره ، گلهاي سرخ شقايق
بي صدا مشكنه بغضش ، روي سنگ قبر دلدار
اشك مي ريزه از دو چشمش ، مثل بارون وقت ديدار
زير لب با گريه مي گه ، مهربونم بي وفايي
رفتي و نيستي بدوني ، چه جگر سوزه جدايي
آخه من تو رو مي خواستم ، اون نجيب و خوب و پاك
اون صداي مهربون ، نه سكوت سرد خاك
تويي كه نگاه پاكت ، مرهم زخم دلم بود
ديدنت حتي يه لحظه ، راه حل مشكلم بود
تو كه ريشه كردي با من ، توي خاك بي قراري
تو كه گفتي با جدايي ، هيچ ميونه اي نداري
پس چرا تنهام گذاشتي ، توي اين فصل سياهي
تو عزيزتريتي اما ، يه رفيق نيمه راهي
داغ رفتنت عزيزم ، خط كشيد رو بودن من
رفتي و ديگه چه فايده ، ناله و ضجه و شيون
تو سفر كردي به خورشيد ، رفتي اونور دقايق
منو جا گذاشتي اينجا ، با دلي خسته و عاشق
نمي خوام بي تو بمونم ، زندگي بي تو حرومه
تو كه پيش من نباشي ، همه چي برام تمومه
عاشق خسته و تنها ، سر گذاشت رو خاك نمناك
گفت : جگر گوشه ي عشقو ، دادمش دست تو اي خاك
نذاري تنها بمونه ، همدم چشم سياش باش
شونه كن موهاشو آروم ، شبا قصه گو براش باش
و غروب با اون غرورش ، نتونست دووم بياره
پا كشيد از آسمون و جاشو داد به يك ستاره
اون جوون داغ ديده ، با دلي شكسته از غم
بوسه زد به خاك يار و دور شد آهسته و كم كم
وقتي چند قدم كه دور شد ، دوباره گريه رو سر داد
رو شو برگردوند و داد زد ، به خدا نميري از ياد ...

خدایا

خدایا از این بنده هات نا امید شدم
دستمو بگیر خودتم نا امیدم نکن

یکی از سکوت صدایم کرد

یکی از سکوت صدایم کرد و با صدایش سکوتم را شکست . این صدای تنهایی بود که غم را برایم هدیه آورده بود . او چه میدا نست که غم من تنهایی ست نه غم تنهایی ولی اگر غم هم مرا تنها می گذاشت ، در سکوت تنها می ماندم ای سکوت ! صدایم کن . تنها تو از صدای دلم آگاهی و تو ای غم مرا رها کن که غم من از هجر نیست و سکوتم نه از تنهایی که رفیقم فقط تنهایی ست . غم من آن است


دلیل تنهاییم

        

دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم
وقتی محبت کردم و تنها شدم،
وقتی دوست داشتم و تنها ماندم...
 
دانستم;

باید تنها شد و تنها ماند تا خدا را فهمید

 می روم که جون .

  می روم که جون ببازم حماسه ای بسازم

می رم که تا قیامت به عشق تو بنازم کاشکی که عاشقم بشی نور حقایقم بشی تو این همه گل عزیزم گل شقایقم بشی اون روزای قشنگمون نگو که یادت نمی یاد برگای پاییزی عشق یکی یکی رفته به باد شکسته از غم چشات دلی که مث یک کوهه به دور از تو شبای من همش تکرار اندوهه.........


عمیق ترین درد در زندگی

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست؛

بلکه نداشتن کسی ست که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند وتو از او رسم محبت بیاموزی،

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست؛

بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی ست که از چشمانت جاری است،

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست؛

بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناکترین حالت شکسته،

عمیق ترین درد در ندگی مردن نیست؛

بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آنها تکیه کنی واز غم زندگی برایش اشک بریزی،

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست؛

بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبور آخرش را با جدایی به سرانجام رسانی،

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست؛

بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخترین شرایط همدم تو باشد،

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست؛

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگترین احساس زندگی است،

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست

؛ بلکه به هم بستن وجود آدم هاست و بستن چشمهاست...

وای از دست این تنهایی؟؟؟


http://s1.picofile.com/file/7204797739/309454_276189752408132_141427515884357_1176760_3563664_n.jpg

وای از دست این دل بهانه گیر
وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر
خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام
در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام
همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر….
عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست
قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ، دیگر کسی به سراغ من نمی آید، تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ، دیگر در قلبم جای کسی نیست
هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم
، هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ، کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از این زندان غم رها کند
دلم گرفته ….
خیلی دلم گرفته….
انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد…
انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند…
وای از دست چشمهایم ، وای از دست اشکهایم…
آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی وقت است تنها مانده ام
نمیگویم از تنهایی خویش تا کسی دلش به حالم بسوزد ، نمیگویم از غمهای خویش تا کسی دلش به درد آید

من که میدانم کسی نمینشیندبه پای درد دلهایم ، اینک دارم با خودم درد دل میکنم…
دلم گرفته ، رنگ و رویی ندارد برایم این لحظه ها ، حس خوبی ندارم به این ثانیه ها
میدانم کسی نمیخواند غمهایم را ، میدانم کسی نمیشنود حرفهایم را ، حتی اگر فریاد هم بزنم کسی نگاه نمیکند دیوانه ای مثل من را….
میدانم کسی در فکر من نیست ، تنها هستم و کسی یار و همدمم نیست ، میمانم با همین تنهایی و تنها میمیرم، تا ابد همین دستهای غم را میگیرم