دلیل عشق
عشق یعنی وقتی هزاردلیل برای رفتن هست
هنوز دنبال یه بهونه ای که بمونی!
یعنی تو

عشق یعنی وقتی هزاردلیل برای رفتن هست
هنوز دنبال یه بهونه ای که بمونی!
یعنی تو

عشق چیست؟ حدیثی است که با نگاه آغاز می شود با لبخندی شیرین می شود با بوسه ای به اوج می رسد وبا اشکی پرازاندوه به پایان می رسد

از
کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته
باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ
کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد ![]()

رفتم مرا ببخش و نگو کاو وفا نداشت...
راهی به جز گریز برایم نمانده بود...
آن عشق آتشین پر از درد بی امید....
در وادی جنونم کشانده بود......

دیشب که باران آمد … مےخواستم سراغت را بگیرم …
اما خوب مےدانستم این بار هم که پیدایت کنم ، باز زیر چتر دیگرانے...

قنــد لبـــــــانت نمـــک گیـــرم کـــرد...
نمے دانم فشـــارم بالاست یا قنـــدم!!!


![]() |
غروب هم زیباست ، در واقع نوعی طلوع است ، غروب را دوست دارم
چون تنها همدم من تنها می باشد .
غروب را دوست دارم چون میتوانم با او بی دغدغه درددل کنم ، به که چه زیبا گوش میدهد .
غروب را دوست دارم چون تنها شاهد و محرم اشکهایم در فراق یارم میباشد و
با انوار طلایی خود فقط صورتم را نوازش میکند .
غروب را دوست دارم چون که همرنگ چشمان غمدار خودم میباشد .
غـــروب را دوست دارم ، چـــون غـــروب است .
راستی غـــروب خیـــلی زیبــاست ، غــــروب با غــــم تنهــایی من خــویشـاونــدی
نـزدیــک دارد.
غــروب و غـــربت هــر دو زاییده همند ، چرا کــه غـــروب در غـــربت زیباست ،
ای کــه در غربــت مـــرا عـــاشق طـــلوع کــردی نگذار طلوعت
در قلب من با غـــروب هم آغوش شود .
ای کـه در ایـن دیـار غـریب تنها مونـس و غمخـوار منی به حرفم گوش ده ،
حرفــی کـه از اعمـاق قلبـم برایـت مـی گـویم ،
حـرفی کـه از نقطـه اوج سـادگـی دلـم بـرایت فـرستـاده میـشود ،
حـرفـی کـه بـا تمــام وجــودم بـرایـت هــدیـه میـشود ،
حرفـی کـه جـزء ایـن چنـد کلمـه نیـست (( دوستـت دارم ))
بـرگـرد کـه بـه انتـظار تـوام.

می نویسم تنها به یاد او و برای او ... می نویسم به یاد روزهای شیرین انتظار، به یاد لحظه های فراق و چشمان منتظر ... می نویسم به یاد او که عشق را در نهان خانه ی جانم گذاشت و واژه ی شیرین انتظار را به من آموخت. به راستی که انتظار چه زیباست ... چه زیباست آن چشمانی که هر روز چشم به راه معشوق می ماند و چه پاک و مقدس است آن دلی که هر لحظه برای معشوق بتپد.تقدیم به تنهاترین ستاره ی زندگیم

روز مبعث...
روز مرگ قساوتها
روز مبعث، روز برانگیختن خردهایی است که در تابوت
خُرافهگرایی، هوسپرستی و جهلپیشگی دفن شده بود. روز مبعث روز تولّد
عاطفههاست؛ عاطفههایی که در رقص شمشیرها زخمی میشد و در جنگل نیزهها
جان میباخت. آنروزها، دخترکان معصوم، به جای آغوش گرم مادر، در دامان سرد
خاک میخفتند. جوانان بلندقامت، در جنگ جهالتها، جان به بارش تیرها
میدادند و زنان بیپناه، در بند اسارت میزیستند. آه که چه خارهایی به پای
بشریّت میخلید و چه زخمهایی دل عاطفهها را میخَست.
روز مبعث، روز مرگ قساوتها و شرارتها بود؛ روز مرگ کرامتهایی که به پای بتها قربانی میشد؛ روز مرگ جهل و شرک و پرستشهای ناروا بود.
میلاد ارزشها
روز مبعث، روز میلاد ارزشهاست؛ ارزشهایی که زنده به
گور میشد و اصالتهایی که در بستر احتضار رو به خاموشی میرفت. در آن روز،
بذر عشق و مهرورزیدن و مهربان زیستن در دشت تفتیده دلها پاشیده شد و
هزاران هزار گل عاطفه از آن رویید. لبخند بر لبها نشستدست گرم نوازش بر
سر یتیمان کشیده شد. شمشیرهای خشونت زنگار گرفت و سفره محبت آغوش گشود. نوع
دوستی بنیاد یافت و کینهتوزی جان باخت. از چشمه چشمها مهر جوشید و در
دریای سینهها عشق خروشید. زندگی زیبا و بودنْ تماشایی شد. روز مبعث، روز
بارش برکت، روز سرافرازی انسان، روز برآمدن آوازهای سپید و روز بوسه زدن بر
چهره خورشید، بر همه جهانیان مبارک باد.
منجی بزرگ بشر
از طلوع خورشید اسلام و انقلابِ عظیم پیامبر آن، حضرت
محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، هزار و چهارصد و اندی سال میگذرد. از آن
زمان تاکنون، تاریخِ جهان پیدرپی ورق خورده استرویدادهای گوناگون و
دگرگونیهای حیرتانگیز، چهرهای تازه به آن بخشیده استآنچنان که شیوه
همیشگی گذشت زمان است، نوها به کهنگی گراییده و کهنهها به اعماق فراموشی
ذهنهای تاریخ پیوسته است. اما این حقیقت که محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم
نجات دهنده بزرگ بشر بود و آیینش آیین زندگی، هر زمان از زمان دیگر
روشنتر میدرخشد؛ چرا که او جاودانهترین تمدّنها را بنیان نهاد،
زندگیسازترین فرهنگها را گُسترد و انسانپرورترین ارزشهای اخلاقی را
نهادینه کرد. درود بیکران خداوندی بر روان پاک او باد.
سفیر خداوند
محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم سفیر خداوند بود بر
بندگان تشنه حقیقت و محبّت، و هدف نهایی او برای خلقت همه هستی؛ که لولاکَ
لما خَلَقْتُ الاَفْلاکَ؛ گلسرسبدهستی، مایه فخر و مباهات خداوند عالم نزد
ملایک و جانشین راستین او بر روی زمین. کسی که:
بَلَغَ العُلی بِکمالِهِ کَشَفَ الدُّجی بِجمالِهِ
حَسُنتْ جَمیعُ خِصالِهِ صلّوا علیه و آله
به امید موفقیت شما
وقتي خداي آسمونها بنده هاشو مي آفريد با قلم بلور مهر و محبت با جوهر
طلايي رنگ مي نوشت روي پيشونيها قصه خوب سرنوشت . وقتي نوبتم رسيد خداي
آسمونها ديد بلور نوك قلم شكست . كفتر نوك طلا از مرغ غم يه پر گرفت نوشت
روي پيشوني من قصه تلخ سرنوشت
سلام ..
فقط می خندی تا دیگران، غم آشیانه کرده در چشمات را نبینن وقـــتی دلــــــــــــــــــــــــــــت خســـــــــــــــــــــــــــــــــه شــد حتی اشکــــــــــــهای شـبانه هم آرومــــــــــت نمــــــــی کنـن فقــــطـ گریه می کنی چون به گریه کـــــردن عادت کــــــــــردی وقـــــتـــــی دلــــتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خســــــــته شــــــد دیگر هــــــــــــــــــــــــــیچ چیز آرومـــــت نمــــــــــــــــــــی کـنه بــــــــه جـــــــــــــز دل بریـــــــــــــــدن و رفــــــــــــــــــــــــتـن.... 
روزگار لعنتی....
هر سازی زدی رقصیدم
بی انصاف یکبار هم تو به ساز من برقص
ببین دلم چه شوری می زند
|
به او بگوییـــد دوستـــش دارم به او که قلبــــش به وسعت دریاست که قــایــق دل من در آن غرق شده به او که مرا از این زمین خاکــی به سرزمین نور وشعــرو ترانه بــرد و چشمهایم را به دنیایی پــر از زیبایی بـــاز کرد ... بــه او بگوییـــد دوستــش دارم به او که گل همیشه بهــار من اســت به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است و به او که عشــق جاودانه من است .
| |
عشق آدما به هم ، قصه خنده داریه / اولش قشنگ و بعدش همه گریه زاریه
وقتی عشق ها همه از دم مثل هم تموم میشن / چرا باز باید شروع کرد ، آخه این چه کاریه ؟
.
.
.
می بخشم کسانی را که هر چه خواستند با من ، با دلم ، با احساسم کردند
و مرا در دور دست خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم ،
پروردگارا. به من بیاموز در این فرصت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند
.
.
.
یاد آن دوران همیشه خوش باد / نمیدانم چرا مرا بردی از یاد
الان هرجا هستی با هرکه هستی / آرزو دارم که همیشه باشی شاد . . .
.
.
.
آدما عادت دارن از هم دیگه بت بسازن / راه صد ساله رو یک ساعته چهار نعل بتازن
وقتی که قدیمی شد ، بگن دیگه خسته شدن / بگن این کهنه شده ، به اون یکی دل ببازن . . .

|
خدای تنهای من... " تنهایی" را دوست دارم زیرا.... فقط در تنهاییست که تورا می یابم... در تنهاییست که به تو می اندیشم... پروردگارا ! تنهایی هم نعمتی است برای خودش ... ببخش گاهی اگر از تنهایی مینالیم!!! این از نادانی ماست...
|

از جاده گذر میکنی و منو نمیبینی
دیوونه شدم بگو چرا پیشم نمیشینی
با رفتن تو شب از ستاره دور و خالی
از خندۀ من نمونده چیزی یادگاری
بــگــو از شــب جــدائــی
از ایـنـکـه بـی وفــایــی
بگو چرا رفتی و نموندی دلم نمیخواد که بیایی
بـگـو بــی وفــا کـجـائـی
بـگـو کـجـای راهــی
بگو سهم من چرا این شده
مــردم از ایـن تـنـهـایـی
"عشق جستجویی است در پی خویشتن، تقلایی برای تماس و ارتباط واقعی با خود و با دیگری، شریک شدن در جسم، و در اندیشه، روبرو شدن با یکدیگر بدون هیچ سد و مانعی، اعتراف کردن و بخشیده شدن، درک کردن، تائید و حمایت از آن چه بود و آن چه هست، اشتیاقی به خانه و کاشانه و پشت و پناهی برای مقابله با تردیدها،و اضطراب هایی که زندگی مدرن ایجاد می کند"

روی یک طاقچه ی سنگی
میونه دو قاب رنگی
بودن من و تو باهم
داره تصویر قشنگی
عکس تو توو قاب خاتم
در حصار خالی از غم
حتی در مرگ تن من
نمیگیره رنگ ماتم

چقدرســـــــخته هــــــــمه روخط بزنى تابه یه نــــــــفربرسى! غافــــــل
ازایــــــنکه تو لیـــــست اون; اولــــــین كســــــــی باشی كه خطـــــــــ
خوردی!شایدم اصلا تو لیـــستش نبودی!!

وقتی می خوای یه رابطه رو به هم بزنی خب به هم بزن اما لگدکوبش نکن
بزاربرو...اما داغونش نکن..با احساسش، فکرش،اعتمادش وغرورش بازی
نکن چون بعد ازرفتن تو فقط غمگین نمیشه تا سالها باید با یه ترس لعنتی
زندگی کنه و نتونه دیگه به هیچ کس اعتماد کنه حتی برای یه دوستی ساده
اگه می خوای بری برو ولی به نوع رفتنت خوب فکر کن