برای ما...
عشق آدما به هم ، قصه خنده داریه / اولش قشنگ و بعدش همه گریه زاریه
وقتی عشق ها همه از دم مثل هم تموم میشن / چرا باز باید شروع کرد ، آخه این چه کاریه ؟
.
.
.
می بخشم کسانی را که هر چه خواستند با من ، با دلم ، با احساسم کردند
و مرا در دور دست خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم ،
پروردگارا. به من بیاموز در این فرصت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند
.
.
.
یاد آن دوران همیشه خوش باد / نمیدانم چرا مرا بردی از یاد
الان هرجا هستی با هرکه هستی / آرزو دارم که همیشه باشی شاد . . .
.
.
.
آدما عادت دارن از هم دیگه بت بسازن / راه صد ساله رو یک ساعته چهار نعل بتازن
وقتی که قدیمی شد ، بگن دیگه خسته شدن / بگن این کهنه شده ، به اون یکی دل ببازن . . .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 9:28 توسط مجتبی
|
من مجتبي اهل خرم اباد محله زيد بن علي بنام در اقا واصليتم لر