عشق آدما به هم ، قصه خنده داریه / اولش قشنگ و بعدش همه گریه زاریه

وقتی عشق ها همه از دم مثل هم تموم میشن / چرا باز باید شروع کرد ، آخه این چه کاریه ؟

.

.

.

می بخشم کسانی را که هر چه خواستند با من ، با دلم ، با احساسم کردند

و مرا در دور دست خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم ،

پروردگارا. به من بیاموز در این فرصت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند

.

.

.

 

یاد آن دوران همیشه خوش باد / نمیدانم چرا مرا بردی از یاد

الان هرجا هستی با هرکه هستی / آرزو دارم که همیشه باشی شاد . . .

.

.

.

آدما عادت دارن از هم دیگه بت بسازن / راه صد ساله رو یک ساعته چهار نعل بتازن

وقتی که قدیمی شد ، بگن دیگه خسته شدن / بگن این کهنه شده ، به اون یکی دل ببازن . . .